![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
گلوله
هلیا، امیدوارم روزی که تو اینها را میخوانی مجبور شوی در دایرةالمعارف دنبال "گلوله" بگردی.... هلیا من گلوله را دیده بودم... من پسر بودم و به حکم آموزش و پرورش میدان تیر را هم دیدهام، صدای شلیک را هم از نزدیک شنیدهام، تیر هوایی را هم میدانم که چیست اما... هلیا همهی آنها فرق میکند با زمانی که تیر را به سویت روانه میکنند، چه خودت باشی چه دوستت، چه یک عابر ناشناس.... پاهایت سست میشود، مات میشوی، باور نمیکنی، لحظهای میایستی و میایستد همه چیز! مگر کجا ایستادهای که حافظان امنیت کشورت تو را نشانه رفتهاند. آری گاهی برای یک لحظه میایستد و میایستی... هلیا، دوستی همیشه میگفت: "جواب حافظم (پسر بهدنیا نیامدهاش) را فردا چه بدهم؟".... این روزها جواب دارد انگار.... شبت خوش |
|
+ نوشته شده در
2009/6/23ساعت 13:2 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
I'll be home for christmas From: Noel By: Josh Groban To: My homesickness |
|
RSS
|