![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
I'm older and wiser now. I know when I have nothing to say. And that knowledge is freedom. Freedom from the constant need to win your approval. By Chuck Lorre
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/10ساعت 22:46 توسط شبیر |
|
|
It is in our nature to judge people around us. If they ignore our wishes we believe they are disrespectful. If they don't watch their children we conclude they are unfit parents. If we catch them cheating we assume we know their reasons. But what will happen when we finally stop to judge our own lives. It can be painful to step back and see what we've been doing and even more painful to realize we have no intention of stopping it! |
|
+ نوشته شده در
2009/10/27ساعت 10:4 توسط شبیر |
|
|
تنها این دستگیرم شد که در سیاست، تکرار آنچه همه میدانند نه نشانهی فرودستی که برتری است!
هنگامی که آقای دونرپوا (وزیر) برخی اصطلاحات را به کار میبرد که در روزنامهها ریخته بود و آنها را با صلابت به زبان میآورد، حس میشد که تنها به همان دلیل که او بکارشان برده بود رسمیت مییافتند و بایستی تفسیر میشدند! در سایهی دوشیزگان شکوفا مارسل پروست |
|
+ نوشته شده در
2009/10/20ساعت 18:41 توسط شبیر |
|
|
آدم که نباید خودش را ببازد،آدم باید خودش را بسازد.
http://dark-midnight.blogfa.com/post-293.aspx |
|
+ نوشته شده در
2009/6/28ساعت 13:35 توسط شبیر |
|
|
No, this trick won't work... How on earth are you ever going to explain in terms of chemistry and physics so important a biological phenomenon as first love? |
|
+ نوشته شده در
2009/6/26ساعت 11:54 توسط شبیر |
|
|
سکوت بهترین دوستی است که هرگز خیانت نمیکند...
|
|
+ نوشته شده در
2009/6/22ساعت 16:28 توسط شبیر |
|
|
Laws alone can not secure freedom of expression; in order that every man present his views without penalty there must be spirit of tolerance in the entire population. |
|
+ نوشته شده در
2009/6/20ساعت 10:17 توسط شبیر |
|
|
هرگز شمشیر به دست مردی که رقصیدن بلد نیست ندهید.... |
|
+ نوشته شده در
2009/6/19ساعت 14:53 توسط شبیر |
|
|
به خاطر نوشتن این پست از خیلیها باید پیشاپیش عذرخواهی کنم....
"هیچ دلم نمیخواست مادری زیباتر و هوشمندتر از مادر خودم بیاید و به من شب خوش بگوید. نه، به همانگونه که باید، او میبود، و چهرهاش را که، گویا، نقصی در بالای چشم داشت که من به اندازهی بقیهی صورتش دوست میداشتم، به سویم خم میکرد تا بتوانم شادان و با آرامش بیخدشهای بخوابم که هیچ معشوقهای از آن پس نتوانست به من بدهد، چون حتی در لحظهای که باورشان داریم به آنان شک میکنیم، و هرگز نمیتوانیم دلشان را آنگونه تصاحب کنیم که مادرم دلش را یکسره، بیهیچ ته ماندهی تردیدی، بیهیچ اثری از نیتی که برای من نباشد با بوسهای به من میداد." مارسل پروست |
|
+ نوشته شده در
2009/6/6ساعت 21:55 توسط شبیر |
|
|
بسیاری رویدادها کوچک، زندگیای را به یادم میآورند که از همهی زندگیهای گوناگونی که به موازات هم میگذرانیم پر ماجراتر و پر نشیب و فرازتر است،یعنی زندگی فکری....
مارسل پروست |
|
+ نوشته شده در
2009/6/6ساعت 1:25 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
I'll be home for christmas From: Noel By: Josh Groban To: My homesickness |
|
RSS
|