تبليغاتX
+AB
I just want to know what Truth is

"when measuring the true impact of a person’s career, citation is only a small factor. Citation counts and the bar by which a researcher is measured is a wrong practice and it should not be advertised."

A very nice post, don't miss it specially recommended to my scientist friends!

+ نوشته شده در  2009/12/8ساعت 14:54  توسط شبیر | 
تا کنون هرچه دیده‌ام و خوانده‌ام خط، مثلث یا نهایتا مربع عشقی بوده که هماره انگار محکوم به شکست‌اند. داشتم فکر می‌کردم اگر یک دایره‌‌ی (یک چندضلعی با n برابر با جمعیت جهان) تشکیل دهیم حاصلش چه می‌شود؟

+ نوشته شده در  2009/11/23ساعت 3:20  توسط شبیر | 

 الف: پیامک‌ دریافتی


دیروز همراه دوستی طی مسیر می‌کردیم، پیامکی دریافت کرد که عینا برایتان نقل می‌کنم، با این توضیح که آن پیامک پینگلیش بود:

سلام، خوبین؟

من ناصر هستم، 21/ دانشجو.

آدرستون رو بدین می‌خوام بیام خواستگاری.


من از دیروز تا حالا در حالت "دو نقطه O" قرار گرفته و مدام از خودم می‌پرسم:‌"واقعا؟"

یعنی واقعا دانستن ناصر-21- دانشجو برای ازدواج از نظر این آقا کافی است؟!

و دوستان توجه کنید که شماره نا آشنا بود و ناصر خان داستان ما حتی نام خانوادگی‌اش را هم نفرستاده!


ب: Oh Shit یا ملاک چیست؟

شخص مذهب/ بسیجی‌ای را می‌شناسم دورا دور. خاطره‌ای از ایشان شنیدم که مرا دچار تناقضات عمیق کرد! برای حفظ انصاف این جمله را از سوی دوستانش نقل به مضمون می‌کنم که ایشان فردی فرهیخته و متفکر است (و راستش را بخواهید همین جملات مرا بیشتر دچار ترک‌خوردگی فکری کرد!)

و اما ماجرا:

محل واقعه: سگ‌پز (کلبه‌ی خوراک در خیابانی نزدیک دانشگاه)

تلویزیون روشن است، صادق محصولی را نشان می‌دهد و آن دوست فوق‌الذکر بیان می‌کند که او را بسیار دوست دارد و وقتی می‌بیندش "یک جوری می‌شود!"

چیزی که برایم عجیب است، چیزی را که نمی‌توانم هضم کنم، چیزی که در دستگاه مختصات من نقطه‌ای تکینه محسوب می‌شود این است که:

کسی عاشق "ساده‌ زیستی"، یک کاندیدا باشد. کسی از زندگی توام با "سادگی" رهبر اشک در چشمانش حلقه بزند، کسی الگویش کفش و لباس وصله خورده‌ی علی باشد و با دیدن صادق خان، که ثروت اعلام شده‌اش معادل حقوق 51 هزار سال یک کارگر است،"یک طوری بشود!"

من با شنیدن این ماجرا ناخودآگاه یاد صحنه‌ای از کیف انگلیسی افتادم که شریفی‌نیا می‌گفت: آدم هم می‌تواند عاشق نذری امام حسین باشه، هم ته دلش از یزید خوشش بیاد....

القصه، این جا بود که من مجددا در وضعیت "دو نقطه O" همراه با oh shit قرار گرفتم!


پ: Yale.edu

دانشگاه صنعتی شریف، پس از کلاس، پسر به دختری نزدیک می‌شود، آن‌ها نه در سال اول که در سال سوم قرار دارند و در طول این سه سال کسی با کسی حرفی نمی‌زده، حتی سلام.

+ ببخشید خانم می‌شه من با شما صحبت کنم؟

- بفرمایید

+ می‌شه بریم یه جای بهتر صحبت کنیم؟

 دختر سر تکان می‌دهند و با کمی جا به جایی به نهایتا از دانشگاه خارج می‌شوند و همچنان که در حال حرکت بودند به جلوی درب ایستگاه مترو می‌رسند و پسر می‌گوید:

+ خوب همین جا خوبه

(جدا؟!؟)

- خب امرتون؟

+ با من ازدواج می‌کنید؟

- (هنگ کرده می‌گوید) بله؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟

+  خب برای این‌که ما با هم خیلی اشتراکات فکری داریم!

- ما اصلا با هم مگه حرف زدیم که شما بدونید اشتراکات فکری داریم یا نه؟

+ خب، ببین ما هر دو فیزیک می‌خونیم دیگه!

(در اینجا بنده به عنوان راوی از هوش رفتم)

- خب، به هر حال نه!

+ چطور شما به خودتون اجازه می‌دید، من رو ریجکت کنید، من از "ییل" پذیرش دارم!

- خب؟

+ اصلا شما می‌دونید "ییل" کجاست؟ و ....


(این دیالوگ‌ها بر اساس اتفاقی واقعی نوشته شده‌اند.)

 و شاید این پست ادامه داشته باشد!!!

+ نوشته شده در  2009/11/9ساعت 10:33  توسط شبیر | 
دارم فکر می‌کنم یه پست کامنت‌خور بنویسم اینجا از این کسادی خارج بشه!

+ نوشته شده در  2009/11/6ساعت 23:8  توسط شبیر | 
او همیشه آن‌جا نشسته بود. همگان می‌آمدند و درددل می‌کردند و او گوش می‌داد. دردهای مردم قلبش را جمع می‌کرد. دردهای خودش را هم که همیشه می‌ریخت درون همان قلب. همه سبک می‌شدند و چگالی رنج‌های او بیشتر...و بیشتر.

تا این‌که روزی آن چگالی به اندازه‌ی تحمل‌ناپذیری زیاد شد، قلبش منفجر شد و از آن انفجار مهیب پس از گذشت میلیارد‌ها سال سیارات و ستارگان بوجود آمدند. و پس از آن کم‌کم موجودات زنده در تکه‌ای از آن غم‌ها (که انگار قابل سکونت شده بود) پدیدار گشتند....

+ نوشته شده در  2009/10/30ساعت 1:0  توسط شبیر | 
و مرد سرش را گذاشت جایی که باید و های های گریست.

+ نوشته شده در  2009/10/25ساعت 0:17  توسط شبیر | 
آدم که نباید خودش را ببازد،آدم باید خودش را بسازد.

http://dark-midnight.blogfa.com/post-293.aspx

+ نوشته شده در  2009/6/28ساعت 13:35  توسط شبیر | 
آهنگ جوانی قوامی.....


ای جوانی رفتی ز دستم

در خون نشستم

جوانی کجایی...


آن روز که برگردی شاید آنقدرها جوان نباشم که مرا بشناسی اما می‌شناسمتان...

+ نوشته شده در  2009/6/21ساعت 14:2  توسط شبیر | 
واقعا مخابرات این ماه می‌‌خواد 1000 تومان حق ارائه‌ی سرویس اس‌ام‌اس رو از ماها بگیره؟

+ نوشته شده در  2009/6/19ساعت 0:58  توسط شبیر | 
دی "شیخ" با چراغ همی گشت گرد شب

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!

+ نوشته شده در  2009/6/12ساعت 1:47  توسط شبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
موسیقی:
گل پامچال

بیژن بیژنی

با تشکر از پری ناز

تقدیم به Daisy

جمله‌ی زیر عنوان از Thomas Kuhn می‌باشد.

پیوندهای روزانه
ای از عشق پاک من همیشه مست- گلپا
گله (مهیار شادروان)
I Dreamed a dream
You are loved (josh groban)a
مینا ( مرجان و مهسا)
Canon_in_D_Major
Everything is beautiful in its own way(Willie Nelson)a
Wonderful tonight(clapton)1
Broke back Mountain
Celtic legend
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
آرشیو موضوعی
مکانیک کوانتوم
در جستجوی زمان از دست رفته
شعرهایم به تو مربوط شدند (اشعار)
از هر دری سخنی گفته‌ایم و خرسندیم!
جملات کوتاه دیگران
کتاب
روزانه‌های وبلاگ‌صاحاب
درد دل
برند
پاد روزمرگی
علمی
ادبی
هنری
مينيمال
آنچه همه به شما نمی‌گویند
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
بیایید وبلاگ صاحاب رو بیشتر بشناسیم
و چنین گفت دوست من
گفته از من نه و گویا که بزرگان گفتند
فارست گامپ
Let's figure this out
پیوندها
فروغ
از زندگی
بهنود
پرشین مدلاگ
يك پزشك
پینک فلویدیش
معروفی
اعترافات نه چندان خصوصی
سلمان
A man called old fashion
غلاف تمام فلزی
Daisy
پاگرد
بعد کیهانی
آن سوی دیوار ( اسراییل )
یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
مسير يك ذره
خواب بزرگ
A beautiful revolution
اکونومیست (مجله‌ی)
NAAAZZZYYY
mister blackboard
دنیای کوچک آقای اوف
بایرامعلی د گریت
Hajiagha
مرا زندگی کن (ندا-مسعود)
پرنیان
گیس طلا
شب‌های بی‌سحر
سینا سالک
twisted one 151
نازنینا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats