![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
او همیشه آنجا نشسته بود. همگان میآمدند و درددل میکردند و او گوش میداد. دردهای مردم قلبش را جمع میکرد. دردهای خودش را هم که همیشه میریخت درون همان قلب. همه سبک میشدند و چگالی رنجهای او بیشتر...و بیشتر.
تا اینکه روزی آن چگالی به اندازهی تحملناپذیری زیاد شد، قلبش منفجر شد و از آن انفجار مهیب پس از گذشت میلیاردها سال سیارات و ستارگان بوجود آمدند. و پس از آن کمکم موجودات زنده در تکهای از آن غمها (که انگار قابل سکونت شده بود) پدیدار گشتند.... |
|
+ نوشته شده در
2009/10/30ساعت 1:0 توسط شبیر |
|
|
چشم در چشم تو میاندازم و آینه در آینه بینهایت میشود عمق نگاه...
خدا کند دیگر اینبار خبری از آه نباشد.... |
|
+ نوشته شده در
2009/4/25ساعت 20:41 توسط شبیر |
|
|
شعری از پریناز
سلام ای غریبه همیشگی! مرا که می شناسی ام |
|
+ نوشته شده در
2009/4/25ساعت 19:56 توسط شبیر |
|
|
I have trimmed the song so you'll not hear the part in Bracket...
When their voices were soft No offense but I like the Boyle's performance, in Britain Got Talent, of this piece far more ^_^ |
|
+ نوشته شده در
2009/4/15ساعت 13:1 توسط شبیر |
|
|
و امروز وبلاگصاحاب دلش به اندازهی زندگی گرفت....
|
|
+ نوشته شده در
2009/3/13ساعت 1:0 توسط شبیر |
|
|
I love you more than every soccer finale! Inspired by a post from Elise |
|
+ نوشته شده در
2009/3/4ساعت 9:27 توسط شبیر |
|
|
There is a letter for you in my drafts folder.... |
|
+ نوشته شده در
2009/3/3ساعت 18:53 توسط شبیر |
|
|
وضعیت عجیبی است بانو
دیگران بودن در آن را نمیفهمند و من چراییش را ... |
|
+ نوشته شده در
2009/2/22ساعت 8:11 توسط شبیر |
|
|
گاهی این سر پر اشوب را فقط باید در دامنت بگیری تا شاید خوابی به چشمش بیاید...
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/30ساعت 2:5 توسط شبیر |
|
|
دلتنگی یعنی وقتی در آخر هفتهی کسی جایی نداری.
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/13ساعت 14:33 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
I'll be home for christmas From: Noel By: Josh Groban To: My homesickness |
|
RSS
|