تبليغاتX
+AB
Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί
ای از عشق پاک من همیشه مست

من تو را آسان نیاوردم به دست

بارها این کودک احساس من

زیر باران‌های اشک من نشست

در دل آتش نشستن کار آسانی نبود

راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود

با غروری هم قد و بالای بام آسمان

بارها در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها این دل به جرم عاشقی

زیر سنگینی بار غم شکست

(من تو را آسان نیاوردم به دست)


در بدست آوردنت، بردباری‌ها شده، بی‌قراری‌ها شده شب زنده داری‌ها شده

در بدست آوردنت،‌پایداری‌ها شده، با ظلم و جور روزگار سازگاری‌ها شده


با صدای گلپا می‌شنوید... وبلاگ صاحاب اساسا عاشق این شعر می‌باشد و احتمالا می‌دانید که گلپا آن را هم به صورت آواز و هم تصنیف اجرا کرده است...

گاهی برخی از شعرها را انگار نوشته‌اند که وبلاگ‌صاحاب لازم نباشد در آن مورد شعر بگوید... انگار نوشته‌اندشان که بتواند فقط لذت ببرد بی‌آنکه وسواس داشته باشد که این بیت به کسی بر می‌خورد یا نه یا فلان بیت وزنش می‌لنگد انگار و ....

آری این شعر عکسی است از وبلاگ‌صاحاب... دیگر با تقریب خوبی مطمئن هستم که شعر در زمره‌ی کمیت‌های فراسنج قرار می‌گیرد....


+ نوشته شده در  2009/5/20ساعت 9:20  توسط شبیر | 
(2ساعت پیش) رکورد طولانی‌ترین تکنوازی (در کنسرت) دنیا شکسته شد و این کار را پیانیستی به نام گونزالس انجام داد.

گونزالس به مدت 27 ساعت تک‌نوازی کرد تا نامش در گینس ثبت شود...

او انگیزه‌ی خود را از چنین کاری بدین گونه بیان کرد:

"من این کار را انجام می‌دهم تا هم توان بدنی و هم توان موسیقایی خود را افزایش دهم. من معتقدم که موسیقی بخشی هنر و بخشی ورزش است و این 27 ساعت برای نشان دادن هر دو جنبه است"

این کنسرت که بلیط برای کل برنامه‌اش (با اجازه‌ی چندین بار ورود و خروج) 100 پوند بود تحت نظارت داوری از گینس انجام می‌شد و شرط قبول آن هم این بود که در آن از قطعات تکراری خبری نباشد. خود گونزالس در این باره گفت: "من این رکورد را خواهم شکست بی‌آنکه صدای یک اثر شکسته داشته باشد"

در ضمن کل این برنامه به طور زنده از Arte.fr پخش می‌شد.

+ نوشته شده در  2009/5/18ساعت 9:4  توسط شبیر | 

وبلاگ‌صاحاب از این انیمیشن و به‌ویژه این آهنگ در کودکی بسیار لذت می‌برد...

امروز وقتی پس از سال‌ها این آهنگ را دوباره شنید بیش از پیش عاشق این آهنگ (انتخاب خودش!) شد!


متن این آهنگ شاهکار نیست؟

این ترانه اثری است از استیفن شوارتز

این مرد سه بار گرمی و آکادمیک اورد را برده و شش بار کاندید جایزه تونی شده!

آهنگ گوژپشت نوتردام هم که کار ایشونه!

کلا آدم شاهکاری است به گمانم!

You think I'm an ignorant savage

And you've been so many places
I guess it must be so
But still I cannot see
If the savage one is me
How can there be so much that you don't know?
You don't know ...

You think you own whatever land you land on
The Earth is just a dead thing you can claim
But I know every rock and tree and creature
Has a life, has a spirit, has a name

You think the only people who are people
Are the people who look and think like you
But if you walk the footsteps of a stranger
You'll learn things you never knew you never knew

Have you ever heard the wolf cry to the blue corn moon
Or asked the grinning bobcat why he grinned?
Can you sing with all the voices of the mountains?
Can you paint with all the colors of the wind?
Can you paint with all the colors of the wind?

Come run the hidden pine trails of the forest
Come taste the sunsweet berries of the Earth
Come roll in all the riches all around you
And for once, never wonder what they're worth

The rainstorm and the river are my brothers
The heron and the otter are my friends
And we are all connected to each other
In a circle, in a hoop that never ends

How high will the sycamore grow?
If you cut it down, then you'll never know
And you'll never hear the wolf cry to the blue corn moon

For whether we are white or copper skinned
We need to sing with all the voices of the mountains
We need to paint with all the colors of the wind

You can own the Earth and still
All you'll own is Earth until
You can paint with all the colors of the wind

+ نوشته شده در  2009/4/27ساعت 22:24  توسط شبیر | 
راستی می‌دونستید بیژن ترقی فوت کرد؟

به رهی دیدم برگ خزان...

می‌زده شب چو ز می‌کده باز آیم...

آتشی ز کاروان جدا مانده...

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن....


و خودش روزگاری گفت:

"با اين‌كه مردم هنوز ترانه‌هاي مرا زمزمه مي‌كنند ، از يادها رفته‌ام . از وقتي مريض شدم ، كسي احوالي از من نمي‌پرسد"

+ نوشته شده در  2009/4/25ساعت 23:17  توسط شبیر | 

I have trimmed the song so you'll not hear the part in Bracket...

When their voices were soft
And their words inviting
There was a time when love was blind
And the world was a song
And the song was exciting
There was a time
Then it all went wrong>

I dreamed a dream in time gone by
When hope was high
And life worth living
I dreamed that love would never die
I dreamed that God would be forgiving
Then I was young and unafraid
And dreams were made and used and wasted
There was no ransom to be paid
No song unsung, no wine untasted

But the tigers come at night
With their voices soft as thunder
As they tear your hope apart
And they turn your dream to shame

He slept a summer by my side
He filled my days with endless wonder
He took my childhood in his stride
But he was gone when autumn came

And still I dream he'll come to me
That we will live the years together
But there are dreams that cannot be
And there are storms we cannot weather

I had a dream my life would be
So different from this hell I'm living
So different now from what it seemed
Now life has killed the dream I dreamed.


No offense but I like the Boyle's performance, in Britain Got Talent, of this piece far more ^_^

+ نوشته شده در  2009/4/15ساعت 13:1  توسط شبیر | 
من که از فیلم ریدر خوشم اومد...

+ نوشته شده در  2009/4/14ساعت 23:9  توسط شبیر | 
اگر اشتباه نکنم دیروز سالروز از دست رفتن استاد قوامی بود...قوامی رفت و آرام در کنار بنان و حنانه جای گرفت...

و من امروز "تو ای پری کجایی" گوش می‌دهم...

و من اکنون "جوانی رفتی ز دستم..." را گوش می‌دهم (اخرین کار یاحقی هم بود نه؟)

صدای گرمش را خیلی دوست دارم...

+ نوشته شده در  2009/3/8ساعت 14:27  توسط شبیر | 

May be I'm still haunted by Blondie's charismatic character...

May be I kinda like mystic river or the way he escapes the Alcatraz...

I don't know, but I know I like ,and endorse, Gran Torino....


+ نوشته شده در  2009/3/6ساعت 6:31  توسط شبیر | 
این نسون دورما برای من همچنان ادامه دارد!

خوب نسون دورما در حقیقت قطعه‌ای است از پرده‌ی سوم اپرای Turandot ساخته‌ی موسیقیدان ایتالیایی پوچینی.

کمی به نام اپرا دقت کنید... توراندوت، احتمالا با کمی دقت من و شما را یاد توران‌دخت می‌اندازد که از قضا کاملا هم حق داریم چون داستان اساسا داستانی است از هزار و یک روز (این کتاب را نباید با هزار یک شب اشتباه گرفت) به همین نام....

پوچینی تحت تاثیر شیلر شروع به نوشتن این اپرا کرد ولی با مرگ او این اثر ناتمام ماند و آلفانو در 1926 آن را تمام کرد.

بوچینی در ژانویه‌ی 1921 شروع به نوشتن این اپرا کرد و در مارس 1924 اپرا را تا دوئت پایانی آن نوشته بود.

در همان زمان پزشکان تشخیص دادند که او مبتلا به سرطان حنجره است و برای پرتو درمانی او و همسرش راهی بلژیک شدند و در نوامبر 1924 او به دلیل بیماری درگذشت.

جالب این‌که هنوز هم بحث‌ها بر سر انتهای این اثر و چگونگی آن به اتمام نرسیده است.

1 سال و 5 ماه پس از مرگ پوچینی اپرا به رهبری توسکانینی در میلان به روی صحنه رفت. هرچند در این زمان آلفانو قسمت پایانی را تمام کرده بود اما در میان پرده‌ی سوم توسکانینی ناگهان ارکستر را متوقف کرد، رو به جمعیت نگاه کرد و گفت: این‌جا جایی است که این اپرا تمام می‌شود چون استاد مرد....

جالب این‌که این اپرا تا سال 1990 اجرایش در چین ممنوع بوده زیرا آن را توهینی به چین می‌دانستند.

منبع: ویکی‌پدیا

این پست تقدیم می شود به مسیر یک ذره


+ نوشته شده در  2009/2/11ساعت 12:36  توسط شبیر | 
چیزی که این روز‌ها وبلاگ‌صاحاب را مست خودش کرده "نسون دورما" با صدای پاواروتی است....

4 -5 اجرای مختلف آن را دیده‌ است و باز هم هر بار از بار قبلی مست‌تر می‌شود....

برخی از آهنگ‌ها انگار برای یک نفر خاص نوشته می‌شوند به نظرم این هم مثالی است از این دست آهنگ‌ها که یک نفر می‌آید و تمامشان می‌کند!

تنورخوان‌های تکنیکی‌تری هم داریم و البته در اجراهای زیر می‌توانید تعدادیشان را ببینید ولی پاواروتی فقط باید این آهنگ را بخوانند...

این را هم این‌جا می‌نویسم که اگر خواستید زمزمه کنید متنش را هم داشته باشید.


Nessun dorma! Nessun dorma!
Tu pure, o, Principessa,
nella tua fredda stanza,
guardi le stelle
che tremano d'amore
e di speranza.
Ma il mio mistero è chiuso in me,
il nome mio nessun saprà!
No, no, sulla tua bocca lo dirò
quando la luce splenderà!
Ed il mio bacio scioglierà il silenzio
che ti fa mia!
(Il nome suo nessun saprà!...
e noi dovrem, ahime, morir!)
Dilegua, o notte!
Tramontate, stelle!
Tramontate, stelle!
All'alba vincerò

ترجمه‌ی فارسی:


هیچ‌کس نباید بخوابد

هیچ کس نباید بخوابد

حتی شما شاهزاده خانم

در اتاق سردتان

به ستاره‌ها نگاه کنید

که با عشق و امید مرتعشند،

اما راز من در درون من پنهان است،

و نام مرا هیچ کس نخواهد دانست،

نه...،نه...

و بر دهان تو آنگاه که روشنایی بدرخشد خواهم خواندش،

و بوسه‌ی من حل خواهد کرد سکوتی که تو را از آن من می‌سازد،

(و هیچ کس نام او را نخواهد دانست و آخرالامر همه خواهیم مرد...)


آی شب نابود شو!

روشنایی بخشید ستارگان، گردهم آیید ای ستارگان

 و در طلوع من پیروز خواهم شد

پیروز

پیروز...

پاواروتی اجرای زنده پاریس به چهره‌اش نگاه کنید که پیروزی را می‌توان دید...

پاواروتی، اجرای لوس‌آنجلس 1994 (یکی از بهترین اجراها)


با صدای بیورلینگ (1944- تنها ورژنی است که به گمانم به اندازه‌ی پاواروتی دلنشین است.)

با صدای بوچلی ( من عاشق بوچلی هستم اما این آهنگ برای پاواروتی است)!

با صدای دومینگو

با صدای کارراس

منبع شعر

+ نوشته شده در  2009/2/10ساعت 15:51  توسط شبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
موسیقی:
I'll be home for christmas
From: Noel
By: Josh Groban

To: My homesickness

پیوندهای روزانه
ای از عشق پاک من همیشه مست- گلپا
گله (مهیار شادروان)
I Dreamed a dream
You are loved (josh groban)a
مینا ( مرجان و مهسا)
Canon_in_D_Major
Everything is beautiful in its own way(Willie Nelson)a
Wonderful tonight(clapton)1
Broke back Mountain
Celtic legend
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
آرشیو موضوعی
در جستجوی زمان از دست رفته
شعرهایم به تو مربوط شدند (اشعار)
از هر دری سخنی گفته‌ایم و خرسندیم!
جملات کوتاه دیگران
کتاب
روزانه‌های وبلاگ‌صاحاب
درد دل
برند
پاد روزمرگی
علمی
ادبی
هنری
مينيمال
آنچه همه به شما نمی‌گویند
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
بیایید وبلاگ صاحاب رو بیشتر بشناسیم
و چنین گفت دوست من
گفته از من نه و گویا که بزرگان گفتند
فارست گامپ
Let's figure this out
پیوندها
یک مگا پیکسل
فروغ
از زندگی
بهنود
پرشین مدلاگ
هويج
يك پزشك
پینک فلویدیش
معروفی
اعترافات نه چندان خصوصی
سلمان
شجریان
رمز آشوب
داستانگو
افکار
A man called old fashion
غلاف تمام فلزی
Daisy
پاگرد
بعد کیهانی
آن سوی دیوار ( اسراییل )
یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
مسير يك ذره
خواب بزرگ
A beautiful revolution
فوتوبلاگ سیاوش
اکونومیست (مجله‌ی)
NAAAZZZYYY
mister blackboard
دنیای کوچک آقای اوف
The silent corner of miss Green
حلاج‌وشان
Diesel Design
بایرامعلی د گریت
Hajiagha
مرا زندگی کن (ندا-مسعود)
پرنیان
يك نفس تا صبحدمان
z-factor
Tête-à-tête
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats