![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
طبق آمار بیش از پنجاه میلیون انسان برای رسیدن به اهداف کمونیستی، و اینکه "دنیای بهتری" ساخته شود، در روسیه، چین و سایر کشورها به قتل رسیدند.
این مثال هولناکی است از اینکه چگونه اعتقاد به بهشت آتی، جهنمی حاضر میآفریند. لذت حضور یا اقتدار اکنون اکهارت تلی ترجمه: دلآرا قهرمان، فرحناز حیدری انتشارات سخن |
|
+ نوشته شده در
2009/11/21ساعت 1:20 توسط شبیر |
|
|
برکلی رو دیدم و دلم گرفت...کلی خاطره، کلی آرزو، کلی رویای رها شده
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/20ساعت 22:3 توسط شبیر |
|
|
When was the last time you chased a dream? |
|
+ نوشته شده در
2009/11/20ساعت 1:31 توسط شبیر |
|
|
مهدی سحابی مترجم رمان در جستجوی زمان از دست رفته، همزمان با سالروز مرگ مارسل پروست در تهران به خاک سپرده شد.
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/19ساعت 20:9 توسط شبیر |
|
|
"آینده همان اکنونی خیالی و یا پروژه ای ذهنی است. زمانی که آینده می اید در حقیقت اکنون است که فرا می رسد. گذشته و آینده دارای حقیقتی واضح نیستند. همانطوری که ماه از خودش نوری ندارد ولیکن می تواند نور خورشید را بازتاب دهد در نتیجه گذشته و آینده فقط بازتابی کم رنگ از نور و اقتدار و حقیقت زمان حال هستند. مانند نور ماه گذشته و آینده نیز حقیقت شان را از "اکنون" وام می گیرند!"
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/18ساعت 23:44 توسط شبیر |
|
|
یک ماه پیش که پیسی اینجانب به پیسی افتاد و لاجرم به یاری پارتیشن مجیک کلا لوح وجودش پاک پاک شد، تمام آلبوم خاطرات من پاک شد....
حسش شبیه همان رفتن یک دوست بود، حسش شبیه همان حسی است که شمعدانی را خشک میکند وقتی که بیاحتیاط گلدانش را عوض میکنی و بخشی از ریشهاش را جا میگذارد در گلدان اول.... گذشته هیچوقت جایی نبوده که دوستش داشته باشم و بخواهم در آن باز هم زندگی کنم (میدانی تکراری است و روح من تکرار را بر نمیتابد مگر آنکه آیینی فرآور نهفته باشد در پسش که آن به آن تازهاش کند)، اما عکس از تمامی لحظاتی که با هم تفریح کرده بودیم، تصویر بلیت کنسرتها، تیاترها و سینماهایی که با هم رفته بودیم... فال حافظی که در تنهایی و دنجی یک کافیشاپ گرفته بودم برای خودم.... نابترین احساساتی که نوشته بودمشان... دوست داشتم میماندند برایم.... دوست داشتم در فاصلهی بین 90 تا 98 سالگیام دوباره همهشان را مرور کنم، اما خب دنیاست دیگر حتی در سطح میدانهای الکتریکی مغناطیسیاش هم رحم ندارد! (یک ماه است که موسیقی سنتی به همان دلیل بالا گوش ندادهام حسابی و تنم درد میکند!) |
|
+ نوشته شده در
2009/11/18ساعت 11:38 توسط شبیر |
|
|
"یکی دیگر از وجوه رنج احساسی که بخشی از ذات ذهن خودخواه است، حس عمیقی از کمبود و یا عدم تمامیت و عدم کمال است. در بعضی افراد ، این امر آگاهانه و در سایرین ناآگاهانه است. اگر آگاهانه باشد، بهصورت آشفتگی و حس دائمی بیارزش بودن یا به آندازهی کافی خوب نبودن در آنها بروز میکند اگر ناآگاانه باشد، فقط به صورت وسوسههای شدید، خواستهها و نیازهای بیریشه، احساس خواهد شد. در این موارد اغلب افراد برای پر کردن این حفره که در درونشان احساس میکنند بهطور غیر ارادی به دنبال جلب رضایت خویشتن خواهند بود. نتیجتا در پیمالکیت، پول، موفقیت، قدرت، شهرت، یا رابطهی خاص عاطفی تلاش میکنند، بدین طریق آنها میتوانند دربارهی خودشان احساس بهتر داشته باشند یا احساس تکامل کنند. زمانی که به همهی این چیزها دست مییابند، بزودی متوجه میشوند که حفره هنوز در درونشان وجود دارد، حفرهای که بیانتهاست!"
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/17ساعت 15:2 توسط شبیر |
|
|
به احترام وبلاگ رو در رو.... یکدقیقه سکوت!.... هو آقای محترم کلاهت رو هم بردار!
|
|
+ نوشته شده در
2009/11/16ساعت 22:41 توسط شبیر |
|
|
Being a photon is something I detest, as I might interfere even with myself while I am a non-interacting particle (Bose statics you know!)! Isn't it sad? |
|
+ نوشته شده در
2009/11/16ساعت 14:18 توسط شبیر |
|
|
"Happiness is an empty bladder" |
|
+ نوشته شده در
2009/11/15ساعت 20:38 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
گل پامچال بیژن بیژنی با تشکر از پری ناز تقدیم به Daisy |
|
RSS
|