![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
امشب واقعا با آخرین قطار شب رسیدم خونه و البته واقعا مطمئن نبودم که در این ساعت قطاری در کار هست...
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/19ساعت 23:41 توسط شبیر |
|
|
وبلاگصاحاب بیماری جدیدی دارد که دلش برای کارهایی که نکرده تنگ میشود!
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/19ساعت 12:41 توسط شبیر |
|
|
دوستی داریم که هماکنون مشغول زندگی در فرنگستان است.
این دوست عزیز بنده هرگاه پریرویی یا سیماندامی میدید میفرمود: "بانوی شایستهایست!" این دوست ما چندی پیش با دوستی دیگر مشغول قدم زدن در جایی نزدیک نیویورک گویا مهپیکری میبیند و با خیال راحت به دوستش میگوید: "بانوی شایستهایست"! و در این هنگام "بانو" برمیگردد! خداییش چقدر احتمال داره که در ینگه دنیا شما یه دختر ببینی و بگی "بانوی شایستهایست" و از قضای روزگار آن دختر ترک از آب در بیاید و نامش "بانو" باشد! ---------------- پینوشت: وبلاگصاحاب به خاطر دهان لقیاش و این موضوع " و چنین گفت دوست من" به احتمال به زودی دوستی نخواهد داشت که از او نقل قولی کند! وبلاگصاحاب در همین جا از همهی دوستان تقاضا میکند که با او بیشتر سخن بگویند! |
|
+ نوشته شده در
2009/1/19ساعت 3:13 توسط شبیر |
|
|
این روزها در محل زندگی من هوا ساعت 6 کاملا تاریک است...
از دانشکده بیرون آمدم حوالی ساعت شش... سرما هم که هست کم و بیش... در حال گذر بودم که ناگهان صدایی دلنشین و آشنا شنیدم... داشت میخواند: مرا کیفیت چشم تو کافی است ریاضت کش به بادامی بسازد... صدای استادم بود... جستجو کردم و محل کلاس را پیدا کردم... مدتها میگذشت از آخرین دیدار غیر صحنهای! لحظاتی نشستم و کلاس تمام شد... این تازه شدن دیدار بسیار شیرین کرد روز مرا.... |
|
+ نوشته شده در
2009/1/18ساعت 20:50 توسط شبیر |
|
|
وبلاگ صاحاب این پست را تنها برای عرض ارادت به خوانندگانش نوشته و این پست ارزش دیگری ندارد!
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/18ساعت 16:15 توسط شبیر |
|
|
ذهن همیشه در وضعیت "کافی نیست" قرار دارد. ذهن همیشه آزمندانه به دنبال چیزهایی برای فکر کردن است و هنگامی که خوراک کافی به آن نمیرسد کسی که در کنترل ذهنش درآمده احساس بیحوصلگی و خستگی میکند.
هنگامی که بیحوصله میشوید میتوانید گرسنگی ذهن را با برداشتن یک مجله، برقراری یک تماس، روشن کردن تلویزیون، گشت و گذار در وب و یا -که البته این چندان هم نامتعارف نیست- انتقال این گرسنگی از ذهن به بدن و تلاش برای رفع آن با خوردن بیشتر و یا حتی ماندن در همان وضعیت و بررسی چگونگی این حال برطرف میکنید. پس حتی بیحوصلگی هم میتواند به شما نشان دهد که کی هستید و کی نیستید... شما بیحوصلگی نیستید... بیحوصلگی تنها یک وضعیت گذرای ناشی از جابهجایی انرژی است... به همین ترتیب ترس و عصبانیت و ... هیچ یک "شما" نیستید. بلکه اینها شرایط ذهنی هستند که میآیند و میروند... Stillness speaks Eckhart Tolle |
|
+ نوشته شده در
2009/1/17ساعت 11:35 توسط شبیر |
|
|
- خيلي از فيزيكدونها در سال هاي آخر زندگيشون دوباره به خداباوري برگشتن...
+ به نظرم دكتر فيزيكدونها هم مثل لاتها ميمونن كه آخر عمري توبه ميكنن! |
|
+ نوشته شده در
2009/1/16ساعت 0:17 توسط شبیر |
|
|
وقتی فکر می کنم که برای چاپ برخی مزخرفات درخت قطع می شود دلم برای جنگل کباب می شود!
|
|
+ نوشته شده در
2009/1/15ساعت 17:12 توسط شبیر |
|
|
Loose yourself to find yourself! |
|
+ نوشته شده در
2009/1/15ساعت 7:52 توسط شبیر |
|
|
زندگی لذتهای کوچک بسیاری به ما هدیه میدهد که ذهنهای غالبا درگیر در توهمات ما از درکشان عاجز است.
من هم از این قاعده مستثنا نیستم اما زمانهایی هم هست که درک میکنم این لذتهای کوچک را... و در این زمانها نشاطی عجیبی در درونم به وجود میآید و مانند سنگی در میان یک برکه موجش آرام آرام به تمام وجودم نفوذ میکند و حتی ظاهریترین بروزش را میتوان در لبخندی روی لبم دید. مثلا همین امروز که از خواب بیدار شدم اولین آهنگی که بلافاصله پس از بیداری شنیدم آهنگ Time to Say Goodbye بود که به طور مشترک بوچلی عزیز و سارا برایتمن گرامی مشترکا خواندهاند. همان موجی که گفتم جوشید و به لبخندی منجر شد.... هی وبلاگصاحاب صبحت به خیر....^_^ پینوشت: هر زمانی که این پست را میخوانید بی لبخند ترک نکنید این صفحه را... لبخندی هر چند نه از ته دل... وبلاگصاحاب مردهی همین مرام خوانندگانش است دیگر! |
|
+ نوشته شده در
2009/1/14ساعت 7:50 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
گل پامچال بیژن بیژنی با تشکر از پری ناز تقدیم به Daisy |
|
RSS
|