تبليغاتX
+AB
Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί
شیرینی شهد شادی و شور کجاست

خندانی بخت خوب و منصور کجاست

یک پرده تفاوت است بین من و ما

برکش به کناری و ببین نور کجاست

هر بار که بینم رخ او می‌‌گریم

گر چشم من این است٬ پس آمور کجاست؟

این غم که به رنگ شادی آمیخته است

پس فرق میان شور و ماهور کجاست؟

 

سحرگاه٬ ساعت ۵:۴۰

۳۰ آبان ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  2007/11/21ساعت 5:44  توسط شبیر | 
فکر کن....

 فکر کن چه قدر زندگی سخت می شود وقتی که زندگی ات همچون یک حلقه باشد....

 یک عمر پشت ویترینی نشسته ای و شب تا صبح این جماعت می آیند و زل می زند به تو....

مدام براندازت می کنند و رویت ارزش می گذارند٬ تا آنکه عاقبت برق یکی از آن درخشش های ظاهرسازانه ات چشم یکی را بگیرد و تازه آن گاه است و می نشینند و تو را معامله می کند....

تمام زندگیت را خواسته یا ناخواسته٬ آگاه یا نا آگاه در انتظار چنین روزی نشسته بودی....

آخرش هم این می شود که کسی بی آنکه بداند تو کیستی٬ چگونه ای و ... انگشتش را در تو فرو می‌برد....

 

+ نوشته شده در  2007/11/16ساعت 18:58  توسط شبیر | 

گروه موسيقي فاخته به سرپرستي و آهنگسازي "رضا موسوي زاده" 8 و 9 آذرماه سال جاري ساعت 21  در تالار وحدت كنسرت مي دهد.



اين گروه در بخش اول در دستگاه موسيقي ماهور و دشتي  قطعاتي با عنوان ضربي ماهور،چهارمضراب درويش خان،دوضربي از بيگجه خاني و تصانيف باد بهاري ،نغمه نوروزي ،رنگ قروقلي و.... را اجرا مي كنند. در اين بخش هنرمنداني مانند افليا پرتو(پيانو)،غلامرضا صدرالديني(تمبك)،رضا موسوي زاده(تار)،مهيار شادروان(خواننده)و هاله وزيري(خواننده) به اجراي موسيقي مي پردازند.



همچنين بخش دوم اين كنسرت در دستگاه همايون مركب نواخته و اجرا مي شود.آينه شكسته،شرم و شوق،سرنهان،غباري دربيابان،مطرب غمها،عشق نواز از جمله قطعاتي است كه با توجه به اشعار مولانا در اين بخش اجرا مي شود.پژمان پارسي(سنتور)،شاين(نوازنده سازهاي كوبه اي)،شهرزاد پژمان(قيچك و كمانچه)،بهنوش بهنام نيا(كمانچه)،مرتضي خدابخشي(تار)،كيوان علي محمدي (دف)،مهدي تيموري(ني)،رضا بابايي جهاني(تار)،نازنين تن ساز(عود)،حسين يزدي(تمبك)،سارا سلطاني(مراژ)،اميرحسين نعمت الهي(كمانچه) هنرمنداني هستند كه در اجراي موسيقي سنتي سرپرست گروه و خواننده را همراهي مي كنند.



دراين اجراي موسيقايي اشعاري از شاعران بنام مانند سايه،سيمين بهبهاني،رهي معيري،اوحدي مراغه اي ،سعدي و حافظ انتخاب شده اند.



علاقه مندان براي تهيه بليت مي توانند به گيشه تالار وحدت با شماره( 7- 66705101)،كافه عكس (88791191)،نشر دارينوش(22000400)،ققنوس(22738007) و آموزشگاه آيين موسيقي فاخته(8-88957937)مراجعه كنند

http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=15252

+ نوشته شده در  2007/11/15ساعت 7:0  توسط شبیر | 
ساعت ۷ :

میدان هفت تیر...

اول صبح شاد حرکت می کنم در خیابان و زیر لب زمزمه می کنم که صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن....

هوا بسیار لطیف است و موجبات طیب خاطر را فراهم می آورد.

ناگاه طبع شعرم بالا می زند....

"روح عاشق را که می داند دوای درد چیست

آنکه زندان را ندیده است انتظار از او مدار "

آزادی یک نفر را که می شنوی روحت تازه می شود

می پرم که سوار شوم که آقایی فرمودند که زودتر پیاده می شوند و بدین ترتیب افتادم در بین دو هموطن گرد وسط پیکان!

هم چنان سر خوشم که ناگاه دیدم که چرا نفس برنمی آید...!

خوب٬ یکی از این دو هموطن گویا شدیدا بوی نامطبوعی می داد و هموطن دیگر هم به مشام(!) می آید که بسیار سیر دوست دارند....

ماشین هم شدیدا بوی سیگار می دهد٬ تو گویی که بر پاکت سیگار بهمن سوار شده ام!

توقع ندارید که مرا توانی در آن شرایط برای ادامه دادن شعر فوق مانده باشد؟!

نه نشد ....

در طول مسیر فقط به این فکر می کردم که ترافیک صبحگاهی چه چیز مزخرفی است و این که بر طبق میانگینی که در این مسیر گرفته ام باید حدودا ۲۲ دقیقه و ۴۶ ثانیه در این وضعیت باقی بمانم!

شاد زیید

-----------------------------------------------------------

شعر حفظی :

از اوحدی است....

بر قتل چون منی چه گماری رقیب را

ای در جهان غریبه٬ مسوز این غریب را

دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو

ای حور زاده عشق بیاموز ادیب را

روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر

دیگر حضور قلب نباشد خطیب را

ترسا گر آن دو زلف چو زنار بنگرد

در حال٬ همچو عود بسوزد صلیب را

ما دوست را به دنیی و عقبی نمی دهیم

زنهار! کس چگونه فروشد حبیب را

از من مدار چشم خموشی که وقت گل

مشکل کسی خموش کند٬ عندلیب را

همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشق

هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را

طیب: نیکویی

+ نوشته شده در  2007/11/12ساعت 8:23  توسط شبیر | 

هنوز هم نمی‌دانم

هنوز هم نمی‌خواهم

هنوز هم...

هنوز من مانده‌ام در همان یک خط ابتدایی...

مانده‌ام در آنجا که نقطه گذاشتم، اما نتوانستم بروم سر خط بعدی ...

دلم در همان جمله‌ی اول مانده بود...

سپیدی کاغذ آن‌قدر اغواگری نداشت که مرا ببرد سر خط بعدی

هنوز هم ترجیح می‌دهم ته خط تو باشم، تا سر خط دیگری...

+ نوشته شده در  2007/11/9ساعت 19:15  توسط شبیر | 
زنان بهتر از مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند چون به يكديگر مي گويند تا همگي در حفظ آن شريك باشند.

داستايوفسكي

+ نوشته شده در  2007/11/9ساعت 9:34  توسط شبیر | 

زخم خورده ام...

شیشه‌ی دلم شکسته‌ است...

بال‌های شعر من

همچو موی دختری به دست باد

تار و پودشان ز هم گسسته است...

 

زخم خورده‌ام!

دست من دگر به سوی کس نمی‌رود

خرده‌های شیشه‌ی دلم

بند بند دست را بریده‌اند...

 

دست من بریده است

چشم خوبی از کسی ندیده است

روح من  ز مردمان رمیده است...

رنگ من ز رو پریده است...

 

تف به این جهان پر فریب

تف به این سیاه‌چاله‌ی غریب

صد درود بر  آن حقیقت بزرگ

صد سلام بر روابط صریح میش و گرگ...

 

من بریده‌ام...

دفتر سیاه خاطرات را

بی‌بهانه‌ای ز هم دریده‌ام

من بریده‌ام ز بس که بی‌هدف

 از برای زندگی دویده‌ام

من بریده‌ام ز بس که بی‌سبب شکسته‌ام

من ز خویشتن گسسته‌ام...

پاره‌های این تن نحیف

رشته‌های این محبت ضعیف

سال‌هاست پاره‌ گشته است...

نوبت غروب یک ستاره گشته است....

+ نوشته شده در  2007/11/2ساعت 21:53  توسط شبیر | 
هرکس به تماشايي، رفته است به صحرايي    ما را که تو منظوري، خاطر نرود جايي


تاب غمت گرفته مجال از توان ما / جنگ غم تو با دل ما نابرابر است

فرصت نداده است نفس تازه‌تر شود / اين عادت هميشه‌ي چرخ ستمگر است


 داغم... خون با فشار و حرارتی شگرف خود را به دیواره‌های چشمان و کاسه‌ی سرم می‌کوبد.... بدن در جنگ است و من نشسته‌ام روی صندلی...

صدای قیچی آرایشگر بغلی در فضای پر تنش سرم می‌پیچد... مرا بی اختیار می‌برد وسط میدان نبرد و صدایش چون چکاچک شمشیر فضا را پر کرده است... سرم درد می‌کند... من آنجا نشسته‌ام و خیره در آینه‌ام اما من اینجا نیستم.... صدای ماشین که اطراف گوشم و پشت سرم می‌چرخد بیش از پیش مرا از آن محیط جدا می‌کند...

دارو هم کم‌کم دارد اثر می‌کند و من سنگین‌تر می‌شود سرم....

اوه...

آب سرد که قرار بود موهایم را تر کند، روی صورتم می‌ریزد و آن قطرات ریز و نامرئی مرا از اوهام به داخل آرایشگاه بر می‌گرداند.... حالا دیگر شده‌ام شنونده... یک گیرنده که از همه‌جا نوفه می‌گیرد و به هیچ چشمه‌ای بیش از دیگری حساس نیست....

خبرگزاری ارایشگاه فعال است و داغ.... تیم علی پروین 4 گل از تیم عابدینی خورد... روغن کیلویی....

نه شما به موهات کتیرا بزن... سرتان را می‌شویید؟ سرتان را می‌شویید؟ سرتان را می‌شویی؟

به خودم می‌آیم و می‌گویم بله! (هر کار کنی سه بار گفته بود و دیگر باید بله را می‌گفتم!)

از آن حیوان وفادار پشیمان‌تر می‌شوم! هوی مردک آب داغ است...

تا سرم را خشک کند و از دمش‌گرم برای حالت دادن به موهایم استفاده کند... مدام این شعر را زمزمه می‌کنم... در سراسر وجودم می‌پیچد... لحظه‌ی دیدار نزدیک است.... باز می‌لرزد دلم، دستم، باز گویی در جهان دیگری هستم....

 

+ نوشته شده در  2007/10/31ساعت 21:36  توسط شبیر | 
۱-

قیصر امین پور هم رفت...

به قول خودش ناگهان چه زود دیر می شود...

* تیتر: شعری از قیصر امین پور

۲-

دیروز تولد دوستی بود که سال پیش به ناگاه از میان ما پر کشید... امیرحسین تولدت مبارک.

۳-

شاید بشود روابط را به دو دسته‌ی روابط حقیقی (چهره به چهره، رو به رو) و روابط مجازی (اینترنتی) تقسیم بندی کرد...

گذر از یک رابطه‌ی مجازی و تبدیل آن به رابطه‌ای حقیقی به گمانم بسیار پیچیده باشد. خوب با تقریب خوبی این اتفاق برای من و نازی بزرگ افتاد و به مدد (ا.ش) توانستم تلفنی با ایشان صحبت کنم....

این گفتگو را برای من می‌شود در یک کلمه خلاصه کرد... انرژی!

البته پیشتر تجربه‌ای از این جنس را باز هم به مدد(ا.ش) با ب.آ داشتم....

راستی نازی جان مبارک باشد....

۴-

به قول صمد نمی‌دانم چرا مد شده فامیل همه شده داد‌کام! (مراد همان دات‌کام است)!

۵- این قسمت را علما دانند!!!

من یک دی رادیکالم... من فعالم... من شاخم... من ساینتیستم!!!!

+ نوشته شده در  2007/10/31ساعت 7:56  توسط شبیر | 
شعر این هفته را از رهی معیری انتخاب کردم...

این آخرین شعر رهی است که پیش از مرگ و در بیمارستان سرود...

در حالی که او قرائت می کرد و دخترش می نوشت. بسیار می فهمم که چه می گوید.

روحش شاد

*بایرام عزیز پیشترها کمی در مورد وضعیت مزار او صحبت کرد...

ندانم کان مه نامهربان٬ یادم کند یا نه

طرب انگیز من٬ با وعده‌ای شادم کند یا نه

خرابم آن چنان کز باده هم تسکین نمی‌یابم

لب گرمی شود پیدا؟ که آبادم کند یا نه؟!

صبا از من پیامی ده٬ بر آن صیاد سنگین دل

که تا گل در چمن باقی است٬ آزادم کند یا نه؟

من از یاد عزیزان یک نفس غافل نیم اما

نمی‌دانم که بعد از من کسی یادم کند یا نه؟!

رهی از ناله‌ام خون می‌چکد اما نمی‌دانم

که آن بیدادگر٬ گوشی به فریادم کند یا نه؟!


به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر

به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را

+ نوشته شده در  2007/10/26ساعت 7:23  توسط شبیر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
موسیقی:
I'll be home for christmas
From: Noel
By: Josh Groban

To: My homesickness

پیوندهای روزانه
ای از عشق پاک من همیشه مست- گلپا
گله (مهیار شادروان)
I Dreamed a dream
You are loved (josh groban)a
مینا ( مرجان و مهسا)
Canon_in_D_Major
Everything is beautiful in its own way(Willie Nelson)a
Wonderful tonight(clapton)1
Broke back Mountain
Celtic legend
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
مرداد 1384
تیر 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
آرشیو موضوعی
در جستجوی زمان از دست رفته
شعرهایم به تو مربوط شدند (اشعار)
از هر دری سخنی گفته‌ایم و خرسندیم!
جملات کوتاه دیگران
کتاب
روزانه‌های وبلاگ‌صاحاب
درد دل
برند
پاد روزمرگی
علمی
ادبی
هنری
مينيمال
آنچه همه به شما نمی‌گویند
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
بیایید وبلاگ صاحاب رو بیشتر بشناسیم
و چنین گفت دوست من
گفته از من نه و گویا که بزرگان گفتند
فارست گامپ
Let's figure this out
پیوندها
یک مگا پیکسل
فروغ
از زندگی
بهنود
پرشین مدلاگ
هويج
يك پزشك
پینک فلویدیش
معروفی
اعترافات نه چندان خصوصی
سلمان
شجریان
رمز آشوب
داستانگو
افکار
A man called old fashion
غلاف تمام فلزی
Daisy
پاگرد
بعد کیهانی
آن سوی دیوار ( اسراییل )
یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
مسير يك ذره
خواب بزرگ
A beautiful revolution
فوتوبلاگ سیاوش
اکونومیست (مجله‌ی)
NAAAZZZYYY
mister blackboard
دنیای کوچک آقای اوف
The silent corner of miss Green
حلاج‌وشان
Diesel Design
بایرامعلی د گریت
Hajiagha
مرا زندگی کن (ندا-مسعود)
پرنیان
يك نفس تا صبحدمان
z-factor
Tête-à-tête
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats