![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
+ نوشته شده در
2007/1/20ساعت 7:57 توسط شبیر |
|
|
Some fairy tales are true... Some legends are real... برگرفته از داستان شتر گریان |
|
+ نوشته شده در
2007/1/19ساعت 17:44 توسط شبیر |
|
|
مثل زندگی همچون مثل خوردن یک بسته ساقهطلایی است!
به همان اندازه که برای برخی ساده و شیرین است، میتواند برای بعضی خفقانآور باشد.
Saghe talaye is the most popular biscuit of Minoo in Iran which is very hearty! |
|
+ نوشته شده در
2007/1/19ساعت 0:2 توسط شبیر |
|
|
سعدی را دوست دارم٬ خصوصا حالا که حال و هوای من را هم خوب توصیف می کند!
گفتم آهن دلی کنم چندی ندهم دل به هیچ دلبندی سعدیا دور نیک نامی رفت نوبت عاشقی است یک چندی یا حتی: بـه سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داری بـه درمانـم نـمیکوشی، نمیدانی مگر دردم |
|
+ نوشته شده در
2007/1/17ساعت 23:20 توسط شبیر |
|
|
۱-
این مطلب را دوست داشتم٬ توصیه می شود! ۲- این مطلب هم ممکن است جالب باشد٬ تحت نام تیرگی درونی متولدین تیر! (خوب علما دانند که چرا!) |
|
+ نوشته شده در
2007/1/17ساعت 23:13 توسط شبیر |
|
|
Oh captain, my captain, Words and ideas can change the world. We read and write poetry because we are human race and human race is filled with passion That the powerful play goes on and you may contribute a verse! So Seize the day! Seize the day!
Yours Truly
Free-thinker! این مطلب متعلق به پاد-روزمرگی است! به اینجا هم سر بزنید خوب است! |
|
+ نوشته شده در
2007/1/15ساعت 0:13 توسط شبیر |
|
|
یار مهوش، در دل شبهای خسته، دلشکسته، نرم نرمک تار میزد... تک درختی خشک در کوه، در میان سنگ انبوه ضجه از دوری یار غار میزد. عاشق دیوانه ، بیخود بی تعمّـد! سوخته دل، تلخ کام و ناامید از وصل یارش، نعره میزد، داد میزد، خویشتن را بر در و دیوار میزد. بیخبر از عشق شیرین، این معمای عمیق و درد دیرین، زهر ِ اندر جام پنهان، نام پنهان! در دل شب، در میان هجمهی تب داد میزد، داد میزد... بر سر و بر قلب ریشش تیشهی فرهاد میزد! آه، امّا یار مهوش، در میان گوشه دلکش، بی خبر از درد فرهاد بیتوجه بر صدای نعرهی باد نرم نرمک تار میزد، باد وحشی برفها را بار میزد. ماه بر کوهان، دوباره نغمهی دیدار میزد! (1) این شعر به نوعی استقبال از شعر پردهی پندار دکتر فومنی (با تشکر از پ.) است، که اینگونه آغاز میشود: باز باد شب را جار میزد برف سیمین شاخهها را بار میزد پیش آتش یا مهوش نرم نرمک تار میزد جنبش انگشتهای نازنینش، به چه دلکش، به چه موزون نقشهای تار و گلگون بر رخ دیوار میزد.... (2) ماه بر کوهان: نام یکی از سی لحن باربد است! (3) آهنگ Greensleeves است که آن را با چنگ "سالی فلچر" میشنوید! |
|
+ نوشته شده در
2007/1/11ساعت 14:58 توسط شبیر |
|
|
غلط است این که گویند که به دل ره است دل را
دل مـن ز غـصـه خون شـد، دل تو خـبر نـدارد! |
|
+ نوشته شده در
2007/1/10ساعت 23:45 توسط شبیر |
|
|
من این بازی را اشتباه سوار شدم! میشود به سادگی آموخت که کدام بازی مربوط به ماست و کدام یک خیر....
اما این بازی من نبود، به احتمال زیاد. |
|
+ نوشته شده در
2007/1/9ساعت 23:1 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
گل پامچال بیژن بیژنی با تشکر از پری ناز تقدیم به Daisy |
|
RSS
|