![]() |
![]() |
|
| Δε φεύγω αν δε φύγουμε μαζί |
|
این غروبها طلوع میشوند،
تا من و تو در زمان سفر کنیم. از برای دیدن حوادثی یک دو مرتبه کمی خطر کنیم شورهای تازهای نهفته است پشت اتفاق خوب پیش رو راه زندگی همیشه ساده است بایدش کنی، تو جستجو! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 2:15 توسط شبیر |
|
|
هلیا، این روزها ما و تو وجوه اشتراک مهمی داریم، که نه در نگاه امیدوارمان است و نه در نگاه پرسشگرمان...
اشتراکمان در شیب تند بزرگ شدنمان است.... آری همه داریم بزرگ میشویم، داریم آنقدر بزرگ میشویم که دیر یا زود راه خودمان را برویم، فارغ از امر و نهیها.... هلیا، اینجا ایران است، شاید روزی که اینها را میخوانی جای دیگری باشی و هنوز هم این خاک رشک گیتی نباشد.... هلیا این جا ایران است، خاکش عجیب است و انگار مردمش را هم از همین خاک ساختهاند.... هلیا اینجا ایران است، صدای نسل ققنوسسان که از دل نسلی سوخته میخواهد دوباره متولد شود.... شبت خوش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:35 توسط شبیر |
|
|
بیبیسی یک نوجوان 13 ساله را قانع کرد که برای یک هفته آیپادش را با یک واکمن عوض کند!
و به نظر این پسر آیپاد بنده بود وقتی پای کیفیت صدا و تصویر و به خصوص شافل میرسد. اما واکمن از این جهت که دو ورودی برای هدفون داشت برای زمانهایی که میخواهید با دوستی آهنگ گوش دهید مناسب تر است! اما بخش فوقالعادهی این مرور را با شما به اشتراک میگذارم: " سه روز طول کشید تا فهمیدم که نوار کاست یک سمت دیگر هم دارد! اما این تنها خامی من نبود! بلکه مدتها فکر میکردم که کلید نرمال\متال برای انتخاب بین ژانرهای مختلف است!" http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/magazine/8117619.stm |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 21:14 توسط شبیر |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 22:13 توسط شبیر |
|
|
آدم که نباید خودش را ببازد،آدم باید خودش را بسازد.
http://dark-midnight.blogfa.com/post-293.aspx |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:35 توسط شبیر |
|
|
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیدهی معشوقه باز من! |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 1:31 توسط شبیر |
|
|
No, this trick won't work... How on earth are you ever going to explain in terms of chemistry and physics so important a biological phenomenon as first love? |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 11:54 توسط شبیر |
|
|
گلوله
هلیا، امیدوارم روزی که تو اینها را میخوانی مجبور شوی در دایرةالمعارف دنبال "گلوله" بگردی.... هلیا من گلوله را دیده بودم... من پسر بودم و به حکم آموزش و پرورش میدان تیر را هم دیدهام، صدای شلیک را هم از نزدیک شنیدهام، تیر هوایی را هم میدانم که چیست اما... هلیا همهی آنها فرق میکند با زمانی که تیر را به سویت روانه میکنند، چه خودت باشی چه دوستت، چه یک عابر ناشناس.... پاهایت سست میشود، مات میشوی، باور نمیکنی، لحظهای میایستی و میایستد همه چیز! مگر کجا ایستادهای که حافظان امنیت کشورت تو را نشانه رفتهاند. آری گاهی برای یک لحظه میایستد و میایستی... هلیا، دوستی همیشه میگفت: "جواب حافظم (پسر بهدنیا نیامدهاش) را فردا چه بدهم؟".... این روزها جواب دارد انگار.... شبت خوش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 13:2 توسط شبیر |
|
|
سکوت بهترین دوستی است که هرگز خیانت نمیکند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:28 توسط شبیر |
|
|
هلیا، امروز فضای سینهی حافظ هم پر از نداست....
هلیا، این روزها کسانی هستند که نمیتوانند در تخت بخوابند، عدهایشان جایی هستند که تخت ندارند، عدهای فشار هجوم افکار و تصاویر پیش از خواب راحتشان نمیگذارد، عدهای هم کابوسها آرامشان نمیگذارد.... هلیا دلم برای خسرو تنگ شده است که بیاید یک دکلمهای بخواند پر از واژهی سبز.... هلیا دلم برای روزهای بدون سردرد تنگ شده است.... خیلی از چیزهای امروز عجیب است خیلی چیزها کثیف است خیلی چیزها دردناک.... هلیا، از من بشنو که مرگ بد است چه برای من چه برای آنکه امروز روبروی من است...هلیا مرگ دردناک است، حمله به همنوع دردناک است و آنچه آنرا اسفناک میکند رضایت هر دو طرف دعواست.... هلیا، نمیدانم روزی که تو این را میخوانی چه فکر میکنی اما مرا روز خوش است که لااقل نگاه مردم جهان به مردم ایران تغییر کرده... امروز خیلیها میدانند ایران کجاست... امروز خیلیها در شرق حسرت میخورند که چرا میری ندارند... خیلیها در غرب فکر میکنند که چگونه کمک کنند... هلیا هلیا هلیا برایم عجیب است مردم دنیا دارند فکر میکنند... نمیدانم چه حالی دارند ساعات پیش از خواب آنانی که دیروز من و ما را تروریست میدانستند وقتی میبینند که ما میمیریم که رایایی پس بگیریم.... هلیا دیگر بخواب، دل من پر است و اجازهی پیادهروی شبانه هم دیگر ندارم... هلیا این روزها عجیب است... حال هر که را میپرسم پاسخش را از قبل میدانم، همگی یک حال داریم هر چند همه یک جا نیستیم.... شبت خوش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:55 توسط شبیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
موسیقی:
goodbye cruel world PINK FLOYD The Wall |
|
RSS
|