نرمافزار "همهی کتابها" را خریده
بود... به صفحهی جستجو رفت... مرهمی بر درد عشق را جستجو کرد...
"هیچ
موردی یافت نشد"
پیشروی مستانه ى یک ذره ی بدون جرم!
نرمافزار "همهی کتابها" را خریده
بود... به صفحهی جستجو رفت... مرهمی بر درد عشق را جستجو کرد...
"هیچ
موردی یافت نشد"
چه حسن بودن با مردم فرومایه
گشودن پر و بال و فکندن سایه
چه لطف دادن درس محبت و انصاف
به بچه مدرسهایها، به ما، به همسایه
که داد پاسخ مهرت به جور و ظلم و جفا
به جز کسی که بود پست و رذل و بیمایه
شکست پشت من از آنچه دیدم و خواندم
نداند آنکه دنی بود، قدر سرمایه
غزل نه بهر سخن گفتن از پستی است
چگونه شکوه کنم از بدی به آرایه ...
4:42 بامداد 12 تیرماه 1387
این شعر تقدیم میشود به کسی که حرمتش شکسته شد ولی خلاف اعتقادش عمل نکرد....
از پرخوری است یا از تو نمیدانم، کابوسها زیاد شده....
امضا
یک عابر پیاده گرما زده!
بنده بنا به آن چه در پشت رسید درج شده بود٬ ۳۰ دقیقه ای زودتر رفتم و دم گیشه خانمی کله در داخل کرده بود که:
قربان واقعا دیگه هیچی نمونده
!
ناگهان چون تیره از چله کمان رها شده (گزارش به سبک بهرام شفیع) بنده از جای خویش به در شدم که اگر اجازه بدهید بنده یکی اضافه دارم!
ایشان را شادی بسیار شد و همانا خطر ضرر از سر ما گذر کرد!(اگر به آیین یهود باشید می فهمید که گناه از دست دادن مال از گناهان کبیره است!)
خلاصه بنده باقی زمان را به پرسه زدن و در صف ایستادن گذراندیم و القصه رسیدیم به داخل سالن نمایش!
در کمال آرامش دیدم که صندلی بقلی هم چنان خالی است و در این لحظات بود که دست به دعا برداشتم که خدایا چگونه مر تو را سپاس گویم که معلوم نشد او کی آمد و کی خرید و کی نیامد!
در حین مکاشفه بودیم که ناگاه از پشت سر یکی روی صندلی پرید و ما از جای!
بله خودشان بودند!
آنچه گذشت این بود که بنده با Janice یک تیاتر دیدم! (علمای فریندز دیده دانند!)
عجیب خنده های ملیحی داشتند ایشان! سالن هم بسیار گرم بود که این خود بنده را به یاد دیار باقی می انداخت!
اما نیمه پر لیوان:
ایشان در کل طول مدت تیاتر بنده را باد زدند! (خداوند خیرشان دهاد!) و از آن جا که بنده سرگرم تماشا بودم (و صد البته شعور درست حسابی هم ندارم!) به روی مبارک نیاورده و تنها به لذت بردن و صد البته دعاگویی مشغول بودم!
ایشان در ادامه پرسیدند که: باد زدن اذیتتان که نمی کند! (فکر می کنم ترجمه اش در زبان های امروزی می شود الاغ تشکر هم بد نیستا!)
و بنده گفتم که: خیر٬ خنک می کند!
پایان!